ای خدا، ای کسی که ذکر او شفاست.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در قسمتی از سرود "الله اکبر، خمینی رهبر" سرودی که خوانده می شد ، آمده بود:
ازدام اهریمن با یاد حق رسیدیم زنجیر استعمار مردانه بگسستیم
از دام اهریمن که منشاء مرض است به مدد "یاد حق" که "ذکر خدا" باشد، نجات یافتیم. معنای واقعی کلمه ی استعمار ، طلب عمران و آبادانی است. اما امام خمینی و مرحوم مصدق بارها گفته اند: استعمار، ریشه تمام مصائب و درد های اجتماعی است. مردم ضمن سرود گفتند: از بند استعمار، مردانه بگسستیم. مردم با چشم هایشان، شفای خودشان را می دیدند و منشاء شفای مردم، یاد حق بود.
و از دام اهریمن و زنجیر استعمار و استبداد نجات یافتند.

امروز آخرین روز پاسداشت بهزاد نبوی است. در همین راستا و به عنوان حسن ختام هفته نخست، مصاحبهای داشته با یاسر نبوی. یاسر نبوی 29 سال سن دارد و فرزند ارشد چریک پیر است.
این مصاحبه خواندنی در پی می آید:
.شوهر شما مرده و شما وارثان او هستید داشته های شخصی خودتان را بردارید و از کاخ خارج شویدتمامی خزانه ی بالشاسر در میان مردم همین شهر به مساوات تقسیم خواهد شد.میان مرد و زن پیر و جوان و کودک تمایزی نیست.هر کس درقلمروی من به لطف اهورا مزدا زندگی میکند از حقی مساویبا همه برخوردار است.تمامی تبعیدیان با هزینه حکومت هخامنشی به شهر و کشورشان باز خواهند گشت.و با هزینه ی هخامنشی شهر ها و معابدشان دوباره راه خواهدافتاد.من تا زمانی که به تمام سخنانم جامه ی عمل بپوشانم در این شهر خواهم ماند.آری زمین مقدس است…ما نیز یک به یک مقدسیم…این اهورا مزداست که مارا مقدس آفریده..و ما جهان زیبا را زیبا تر خواهیم کردبرای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد…همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزادخواهند بود
استرتژی امید، رشد نهضت انبیاء را می بیند و استراتژی یاس به شکست ها و مقاطع آن تاریخ می نگرد.
استراتژی امید یعنی ما همیشه امیدوار باشیم و رحمت هر پدیده رادریابیم.
استراتژی یاس یعنی حد پدیده ها و جنبه های یاس آمیز آنها را ببینیم و تنها شکست های تاریخ را ببینیم و پیروزی ها را نبینیم، اگر نهضت های انبیاء را ببینیم هر چه جلوه آمده، کادر سازی و رشد بیشتری کرده، این استراتژی امید است.
به این طریق در سعه ی رحمت داخل شده و در مسیر عمل صالح زمان قرار می گیریم.
منتها اگر در مسیرحرکت انبیاء، فقط شکست ها را بزرگ نمایی کنیم، به یاس دچار می شویم و در عمل صالح هم قرار نمی گیریم.
گفت وگو با لطف الله میثمی
س- شریف واقفی را 16 اردیبهشت 1352 همرزمانش به شهادت رساندند، شما آن زمان در سلول انفرادی بودید، در چه شرایطی بودید که از این مسئله با خبر شدید؟
ج- من شب 28 مرداد 1353 دریک حادثه انفجار نابینا شدم و دست چپم مجروح شد و دستگیر شدم. مرا به بیمارستان سینا و سپس بیمارستان شهربانی بردند و یک ماه آنجا تحت بازجویی بودم. بعد هم مرا به سلول انفرادی کمیته منتقل کردند. ازآنجا به سلول های انفرادی اوین منتقل شدم. 16 ماه این انفرادی طول کشید. دراین مدت تنها بودم و از این که دربیرون زندان چه اتفاقی افتاده خبردار نشدم.

