فرزند قابل كه در ديدار محسن كديور، احمدشيرزاد و عباس كوشا اعضای شورای مركزي جبهه مشاركت با خانواده قابل سخن میگفت، توضيح داد که صبح روز چهارشنبه آقای قابل با منزل تماس گرفت و احوال خانواده را جویا شد.
وی افزود: حال پدرم خوب بود اما وقتی از او درباره اتهام و محل بازداشت پرسیدیم، پاسخی نداد و گفت كه دراينباره نپرسيد.
طی هفتهجاری، این دومین باری است که آقای قابل با منزل خود تماس می گیرد.
روز چهارشنبه كه "هادي قابل" را دستگير كردند، مغزم داغ شد. تهران كه بودم چقدر در تب و تاب بودم كه ببينمش و جوياي حالش شوم. ديدمش اما زود رفت و فرصت احوال پرسي نشد. خدا ميداند وقتي خبر دستگيرياش را شنيدم چقدر حسرت خوردم. چه فريبكارانه هم بود دستگيرياش، به نام همسايه و به كام دادگاه ويژه روحانيت. هراس از چه داشتند؛ به گمانشان قابل از پشتبام فرار ميكرد، اگر خودشان را معرفي ميكردند، اصلا مگر ميدانست روي كدام خط قرمز پا گذاشته كه در انتظار بازداشت باشد و در پي گريختن. هنوز هم هيچ كس نميداند چرا؟ فضاي رسانهاي هم كه در بيخبري به سر ميبرد نه از خودش خبري دارند و نه از علت بازداشتش.
قم كه بوديم رئيس منطقه قابل بود، بچههاي مشاركت با او بزرگ شدند و با كمكهاي او كار سياسي را آموختند. قابل براي مشاركتيهاي قم پدري كرد، آري پدر سياسيام را آزاد كنيد.
سکوتی سرد و ناجوانمردانه!!!
چند صباحی است که وب نویس های دیار ترشیز سکوتی سرد را بر فضای وبلاگ های خود حاکم کرده اند.!
چرا؟؟
انتخاب خاموشی برای آدم ها « خواست خدایگان زمینی » است.
در عصری که من و شما سپری اش می کنیم ، سکوت به هیچ وجه جایز نیست. نمی گویم باید فریاد کشید تا صدا یی در آید، بلکه باید به نخستین رسالت انسانی خود که همان« آگاهی» است ، پرداخت.
آنانی که بیدارند« هر چند بسیارند » و نمی توانند وضع موجود را تازیانه وار تحمل کنند ، هرگز سکوت را برنمی تابند.
در مقابل جریان سکوت ، فریاد را معنا نمیکنیم، بلکه :
گفتگو، مذاکره، میدان دادن، تحمل نقد،که بسیار زیبا و کارسازند را الگوی خود می دانیم.
آری نه در دوره ای هستیم که بگوییم اتفاقی نمی افتد، و نه
بی تفاوتی چاره ی کار است.
من به عنوان جوان می پرسم :
سکوت در هر احوال و اتفاق سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، علمی، اقتصادی،
آیا اثری مخرب و زیان بار بر پیکره ی اجتماع نسل جدید به یادگار نمی گذارد؟
اولین و مهم ترین اثر مخرب : عدم اعتماد به نفس، است.
اعتماد به نفسی که می تواند درهای توسعه و تعالی را به زیبایی بگشاید.
آیا باز سکوت ناجوانمردانه را برمی گزینید؟
آیا سکوت و بی تفاوتی سبب دوری و جنگ و خشونت نیست؟
آیا مادامی که آنانی مدعی« پدرخوانده گی» نسل جدید هستند،
« چه چپ ، چه راست» میدانی را برای شکست سکوت داده اند؟
بیماری نسل جدید درمانش مشارکت و دخالت در عرصه ی عمومی است.
بدخواهان لباس سکوت بر تن جوانان می پوشند. سکوت و آرامش بیمارگونه ی جوانان خواست خدایگانی است که بیداری نسل جوان اریکه ی قدرتشان را به زیر می آورد.
جوان بیدار و مایل به حضور در عرصه ی عمومی برای تعالی ایران و سربلندی ایرانیان یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
در دیار ترشیز شاهد خاموشی چراغ هایی هستیم که فردا قرار است راهبر توسعه ی ایران باشند.
آیا مدیران دیار ترشیز جوانان را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنند؟
تقسیم بندی جوانان « خودی و غیر خودی » چنان مسیر پیشرفت و تعالی را « مرداب دار» می کند که رمقی برای رفتن نمی ماند.
سکوت را به جوانان هدیه ندهیم ، بلکه زبان پرشس ، نقد ، پیشنهاد، دخالت، مشارکت را با مهربانی به آنان تقدیم کنیم.
«سکوت جوان» در کشور های در حال توسعه چرخ رو به جلو را از حرکت باز می دارد.
من توقعی برای حضور در عرصه را از کسی ندارم ، اما آن جوانانی که استقلال وار خواهان حضور در عرصه ی عمومی هستند،
وظیفه ی آنانی است که ادعا دارند.
تلویزیون شهری -
سینمای تعطیل -
سرانه فرهنگی ترشیزی ها 20 تومان-
درد از آنجا می نویسم که بدون لحاظ « نظام مشورتی » خود اقدام به نصب تلویزیون شهری می کنند!!
تلویزیون شهری همان سینمای محله هاست.
اما در شهر های بزرگ و دارای گستردگی جمعیت همراه با فراوانی رویکرد.
تلویزیون شهری در شهرهایی راه اندازی می شود که جهت تبلیغات از آن صنعت گران و شرکت های عظیم استفاده
می کنند. نه در شهری که وسعت آن به گستردگی امید های جوانش نمی رسد!
نشاید که دوستان در نهادی مدنی « شوراها » کار فرهنگی را با تبلیغات اشتباه گرفته باشند.
به قول سهراب سپهری « چشم ها را باید شست» در دنیایی زیست می کنیم که کودکان خردسالش می گویند:
«تلویزیون شهری برای شهری خوب است که هزاران سوراخ وا نداشته باشد»
سینمای تعطیل یعنی خواب فرهنگی .
اثر شگرف و موثر سینما بر فرهنگ و تعلیمات فرهنگی انسانها بر کسی پوشیده نیست. حال چرا سینما بی رمق و نصب تلویزیون رونق و اینک سرانه ی توسعه ی ترشیز 20 تومان.


