تشكل هاي جوانان شهرستان كاشمر شجاعانه موجوديت و موضوعيت خود را اعلام نمايند.
من به عنوان يك شهروند جوان از دبيران و مسولين اين تشكل ها چند سوال دارم؛ اميدوارم كه همانند بزرگسالان بي تفاوت از كنارش عبور نكنيد:
1- اين تشكل ها چرا موضوعيت و موجوديت خود را علني نمي سازند؟
2- علت آنكه مجامع عمومي و كنگره هاي خور را نيمه مخفي و در برخي مواقع با حساسيت ويژه اي برگزار مي كنند چيست؟
3- هر تشكل و سازماني داراي انديشه و ديدگاه هايي در فرهنگ ، اقتصاد، سياست و اجتماع دارد، حال چرا اينان برنامه هاي خود را منتشر نمي سازند؟
4- من از ابتداي هر يك از تشكل هاي مربوطه در شهر از روند كار انان با خبر هستم،حال مي خواهم اين را خدمت شما عرض كنم كه در بعضي از اين تشكل ها «جريان خشونت» جاري خواهد شد.
5- منابع مالي خود را چگونه تامين و تنظيم مي كنند؟
6- تعريف تشكل و سازمان هاي جوان شهر از «پديده جوان» در دهه ي چهارم انقلاب چيست؟
7- از جوانان چه مي خواهند و چرا به صحنه ي دخالت عمومي پا گذاشته اند؟
8- آمدن هريك از اين تشكل ها خواستي عميق و ريشه اي دارند و يا سوپاپ اطميناني براي برخي از شخصيت ها و نهاد ها هستند؟
9- چرا در مواقع خاص و اتفاقات جدي شهر خبري از آنان نيست؟
10- چرا هيچ يك از تشكل هاي جوان شهر به غير از «سازمان غير دولتي مهرانديشان جوان» از اعتصاب كارگران جوان كارخانه ي روغن فرايند خبري و مطلبي ننوشتند؟ شايد واژه «كارگر جوان» ميوه ممنوعه ي برخي از تشكل هاي جوان شهر است.
يك پايه ي توسعه توان عملي است و پايه ي ديگر آن دانايي «علمي» است.
دانايي علمي"
مديريتي و پذيرش ديگراني است كه به غير آني
مي انديشند كه ما مي انديشيم.
پس توسعه نيازي شديد به انديشه و منتقد دارد.
شما دهه ي 80 را حتما به ياد داريد!
زماني كه استاد سحابي به خاطر انديشيدن در باب توسعه ي ايران كه به حق هماني است كه او مي گويد
« بورژوازي ملي» به زندان افتاد.
بايد انديشيدن ؛انديشمند و انديشه را ميدان داد بدون سانسور.
اگر صبح يك شبانه روز را سانسور كنيم مي توانيم آن را روز و يا يك شبانه روز خواند؟
روز بدون صبح ، روز بدون طلوع چه بايد نامش را گذارد؟
پس بايد به انديشه و انديشمند ميدان مطالعه داد.
اين توان عملي را مي خواهد ،آناني كه مدعي بسم الله شده اند ، من مي گويم
«عشقم ،آبادي سرزمين مادري ام».
قدم اول "
اجتماع مطالعاتي با حضور تمامي آناني كه مدعي و دلسوز ديار ترشيز هستند.
بدون تعارف اعلام كنم : چه خبازي،چه بلوكياني و چه آن دسته كه در عددي به شماره ي «37244» خلاصه شده اند.
اجتماع مطالعاتي با حضور تمامي نيرو ها و فكر ها كاري پيچيده اي است ، اما اگر صورت نگيرد توسعه در ترشيز نه تنها مفقود الاثر مي شود ، بلكه بايد شاهد تشعييع جنازه اش نشست.
اجتماع مطالعاتي با توجه به ديدگاه هاي انتخاباتي نماينده ي ترشيز نيازي درخور توجه است.
از توسعه بدون دانايي و مطالعه انتظاري را كه مي توان داشت روييدن خار آن هم از لايه هاي زيرين آسفالت هاي فرسوده شهر و ترشيز است.
هر حركتي باني و اغازگري دارد . استاد سعادتمند حتما مسوليت اين حركت عظيم و باقي السادات را به دوش مي كشند.
من به عنوان جواني كه 25 سال عقب ماندگي ،
25 سال شعار شنيدن ، 25 سال انتظار حركتي را كشيدن اعلام مي دارم كه مي توان نقشي را در اين حركت و پروسه ايفا نمايم.
توسعه را براي چه مي خواهيم؟
قريب به يك سال است كه برخي از دوستان در پي توليد و ايجاد فضايي هستند كه معناي ‹ توسعه › را در ديار ترشيز غنايي عملي بخشند.
در ابتدا ي اين نوشتار از كوشش هاي متوالي برخي از وبلاگ نويسان ترشيز تشكر و قدرداني مي كنيم.
اما « توسعه» چيست ؟ لازمه اش در ترشيز چيست؟
توسعه را در ترشيز براي چه مي خواهيم؟
توسعه را در مدت زمامداري اشخاصي مي خواهيم كه قرار است در فردايي نزديك مناصب علمي و عملي را در ترشيز از آن خود كنند؟
توسعه را در مدت معيني مي خواهيم ؟ و يا در بلند مدت مد نظر دوستاني چون استاد ايرج سعادتمند هست؟
توسعه را در كدام سيطره و سطح ترشيز مي خواهيم؟
سيطره ي شهروندي و يا سطحي خاص؟
سيطره ي شهروندي يعني :
توسعه براي همه و هر فكر و منش سياسي و فرهنگي و اجتماعي.
سطح خاص يعني:
بخشي از جامعه به عنوان نمونه"
سرمايه داري ، فرهنگيان ، خانواده هاي خاص سه دهه ي اخير.
توسعه را كدام بخش از جامعه مي خواهد رهبري و سازماندهي كند؟
توسعه را كدام بخش از جامعه مي خواهد برنامه ريزي كند؟
جامعه سرمايه داري مي خواهد برنامه ريزي كند؟
جامعه متحجر اقتدار گرا مي خواهد آن را تدوين كند؟
هر يك از جامعه كه بخواهد توسعه را عملي كند بايستي به يك اصل مهم معتقد باشد؛« اصل فراگيري توسعه»
توسعه را در ترشيز براي چه مي خواهيم؟
مگر ترشيز عقب افتاده است؟
مگر ترشيز اكنون بيدار شده است؟
مگر ترشيزيان امروز معناي توسعه را متوجه شده اند؟
در چهار دهه ي اخير توسعه طلبي در ترشيز نيروي عملي نداشته است؟
اگر ترشيزيان خواهان توسعه و پيشرفت و آباداني هستند بايستي نكاتي را مد نظر داشته باشند"
پذيرش منتقد .
پذيرش جوانان به عنوان محركين اصلي اساس توسعه.
توسعه نيازمند انسان هاي توسعه يافته اي در زمينه هاي مختلف علمي است.
علم اخلاق: توسعه بدون ملاحضات اخلاقي فاجعه است. توسعه ي هريك از شهرهاي ايران لازمه اش حفظ آرمان هاي انقلاب و ارزش ها و اصالت هاي ايران باستان است.
علم شهرسازي: آباداني شهر بايستي بدان گونه باشد كه ساختمان هاي شهر و مراكزي كه ساخت و ساز آن عمومي است هويت و اصالت شهر را فرياد زند.
آيا امام زاده سيد حمزه هويت و اصالت چند دهه ي اخير را دارد؟
آيا امام زاده سيد حمزه آثار ديني و مذهبي خود را با اين گونه ساخت و ساز حفظ كرده است؟
خود هويت و اصالت جوانان را مي كشند و آنگاه در پي چرايي مرگ هويت و ارزش هاي ايراني – اسلامي در بين جوانان هستند.
ترشيز را با ‹ سرو › مي شناسند. يك سمبل يا يك نشانه از سرو را در كدام سوي شهر مي توان سراغ گرفت؟
نكند توسعه را در آهن و سيمان كردن شهر خلاصه مي كنند؟
همين پارك كودك شهرمان ؛ سنگ فرش كردنش نشانه اباداني است؟
اباداني يعني : زماني كه من به عنوان يك شهروند از منزل با خانواده و فرزندانم بيرون مي آيم و براي استراحت و تفريح به پارك مي رويم ؛ آرامش خاطر و امنيت رواني و حفظ آنچه در خانه به فرزندانم مي آموزم باشد.
شايد سنگ فرش كردن وسيع يك محل براي يك نهاد آباداني شهر نتوانستنش در جهت حفظ منابع سبز است!
علم صنعتي : منظورم ان است كه ترشيز بايستي اصالت بنيادي خود را حفظ كند. حفظ جامعه ي كشاورزي و دامپروري.
ترشيز را با آهن الات و سيمان هاي بي روح اباد نمي گردد.
حفظ كشاورزي با صنايع تبديلي.
در ضمن برخي از مدعيان توسعه ي ترشيز خود از موانع جدي توسعه نيافتگي ترشيز هستند.
من جامعه اي مي خواهم كه در آن ، مردم من ناچار نباشند به خاطر زندگي ، دزدي كنند و دروغ بگويند.
هر رهبر را كه براي مردم خويش ، آرزويي چنين است ؛ طبيعت ، جامعه ، تاريخ ، خداوند يارش باد.


