آقاي ..... راست و حسيني صداي ما را ضبط كرده ايد؟
ملتمسانه مي گويد :
اگه ضبط كرده ايد پاكش كنيد.
حال مطلبي را از موضع نقد ما گفتيم.
ضعفي را اعلام كرديم.
گفتيم تماميت خواه هستند.
شما را به خدا پاكش كنيد.
ما تازه شروع به كار كرده ايم.
نمي خواهيم ما را همانند فلاني.... تندرو و منتقد صرف بخوانند.
من مي گويم:
حال كه به صحنه آمده ايد چرا ملتمسانه حق خواهي مي كنيد؟
التماس نكنيد كه حقتان را بدهند ، چرا كه عجز و ناتواني شما باعث شرارت و تماميت خواهي آنان مي شود.
اگر خود را با تابلوي نهادي جوان گرا فرياد مي زنيد ، چرا ملتمسانه حركت مي كنيد.
جوان ناتوان نيست. ناتوانش كرده ايد.
نامش را به كام ديگران هديه داده ايد.
توانش را به سرمايه دار داده ايد.
جراتش را به پارك ها و خرابه ها داده ايد.
هويتش را به شناسه هاي غربي و دكتر آلبان ها خلاصه كرده ايد.
چه مي كنيد؟
چه مي خواهيد؟
براي خواستن چه چيز آمده ايد؟
بايد در ابتدا تكليف خود را با جامعه ي مخاطب خود روشن كرد.
شما ها نبايستي كاري كنيد كه همين چند قطره آبي كه در جوي مانده ، خشك شود.
همين اندك آبرويي كه به نام« جوان فعال» مانده است را بايستي حفظ كرد.
همين آبروي اندك را هزينه نكنيد.
براي حفظ و نگهداري ان بايد تلاش كرد.
و گرنه هزينه كردن از نام «كامي» ندارد.
|
• جنبش «اوباما» تنها سمبل شکست سیاست دولت بوش در عراق نیست، بلکه هم چنین جلوه ای است از ورود گسترده جوانان به حوزه سیاست. در این راستا شعار امید «اوباما» نه به صورت یک شعار انتخاباتی که به عنوان جلوه ای از یک حرکت اجتماعی قدرتمند در جامعه امریکا قابل درک است... در ژانویه ۲۰۰۷ در مقاله ی «روندهای نو و جنبش اینده نگری»با نگاه به ده روند کلان دوران کنونی به این موضوع اشاره کردم که دوران یخبندان جنبش دمکراسی خواهی در جهان به پایان رسیده و در سال های ۲۰۰۷- ۲۰۱۰ ما شاهد موج نوینی از جنبش دمکراسی خواهی در مقیاس جهانی خواهیم گشت. آنچه در انتخابات امریکا می گذرد نمونه ای از پیدایش چنین موجی است. به نظر می رسد دمکراسی امریکا از خواب چند ساله خود بیدار گردیده و به فضای انتخاباتی این کشور حال و هوای تازه ای بخشیده است. ابرهای شوم افراطی گرای محافظه کاران نو که نزدیک به هشت سال باران های مسمومی را بر سر مردمان امریکا و دیگر کشورهای جهان باراند، به تدریج تکه پاره شده است و آفتاب دمکراسی از نو در این زمستان سرد، به فضای انتخاباتی امریکا گرمای مطبوعی بخشیده است. بسیاری از کارشناسان بر این عقیده اند که پدیده «اوباما» بیش از آنکه نمایش یک کارزار انتخاباتی باشد، جلوه ای از پیدایش یک جنبش اجتماعی است. جنبشی که در آن جوانان مهم ترین بازیگران آنند. این جنبش از دو منظر قابل بررسی است. نخست اینکه این جنبش عکس العملی است به دوران هشت ساله دولت بوش و بویژه به سیاست خارجی آن دولت. دوم اینکه این جنبش عکس العملی است به یک نظام فرتوت توزیع ثروت که در بیست و اندی سال گذشته در توزیع عادلانه ثروت های فراصنعتی جامعه عاجز مانده و موجب پیدایش شکاف طبقاتی عظیمی در جامعه امریکا گردیده است. «اوباما» دو شعار «امید» و «تغییر» را در محور کارزار انتخاباتی خود قرار داده و بر این عقیده است که جامعه امریکا نیازمند یک بازنگری در طرز تلقی خود از سیاست می باشد. به باور او هدف جنبش تغییر نباید به ارائه یک راهبرد سیاسی تقلیل یابد. بلکه هدف آن نقد ریشه ای نگرش هائی است که بر سیاست های راهبردی در چند سال گذشته حاکم بوده است. از اینرو در نقد سیاست خارجی دولت بوش، او بر این موضوع تاکید دارد که نباید تنها به نقد سیاستهای جنگافروزان «نئوکان»ها و مخالفین صلح بسنده کرد، بلکه لازم است که به نقد اندیشه هائی پرداخت که بر سیاست خارجی، جامهی جنگافروزی و شنکجهگری می پوشاند. بر پایه چنین استدلالی «اوباما» مرز روشنی میان خود و «کلینتون» ترسیم کرده است. یکی از درخواست های مهم جنبش «تغییر»از سوی «اوباما» پایان دادن به سیاستی است که در چند سال گذشته کوشید اهداف خود را با ایجاد فضای رعب و وحشت به پیش برد. او به درستی بر این نکته تاکید می کند که «محافظه کاران نو» با سو استفاده از قضای ۱۱ سپتامپر و ایجاد فضای رعب و وحشت توانسته اند سیاست های خود را در افکار عمومی به کرسی نشانند. به باور او سیاستی که مشروعیت اش را از خوف و وحشت اخذ می کند نه به امنیت که به محدود شدن آزادی، نه به صلح که به جنگ و خونریزی خواهد انجامید. در برابر چنان سیاستی او «امید» را پیشنهاد کرده است و پلاتفرم سیاسی خود را بر پیوندی میان «تغییر» و «امید» استوار ساخته است. به باور او«امید» هنگامی که عمومی شود، به مبنای نیروی محرک «تغییرات» اساسی مبدل خواهد شد. «اوباما» بر این باور است که تنها با داشتن سیاست و برنامه درست، نیروهای دمکراتیک، موفقیتی به دست نخواهند آورد. تحقق رفرم های بنیادی، نیازمند مشارکت و حضور گسترده و سازمان یافته مردم در حوزه سیاست است. به باور او در شرائط فقدان جنبش های اجتماعی و بسیج عمومی، حوزه سیاست رسمی تنها به گورستان پلاتفرم ها و خواستهای دمکراتیک تبدیل خواهد شد. شباهت های فراوانی میان کارزار انتخاباتی «اوباما» از یکسو و کارزارهای انتخاباتی «کارتر» (۱۹۷۶) و «کندی» (۱۹۶۰) به چشم می خورد. درنیمه اول دهه هفتاد شکست امریکا در جنگ ویتنام و سپس ماجرای «واترگیت» نقش های تعیین کننده ای را در پیروزی «کارتر» ایفا کردند. امروز نیز جنگ عراق و ماجرای شکنجه های زندان «ابوغریب»، به یک ضدیت عمومی بر علیه دولت بوش در افکار عمومی دامن زده است و «اوباما» را هم چون «کارتر» به سمبل چنان ضدیتی بر علیه دولت حاکم تبدیل کرده است. گرچه «هلری کلینتون» در تبلیغات انتخاباتی نیز می کوشد در چنین امری سهیم گردد، لیکن هواداری او از جنگ عراق در گذشته موانع جدی در برابر او ایجاد کرده و مانع پایان دادن به سهم انحصاری «اوباما» در این زمینه شده است. جنبش ضدجنگ جوانان امریکا در برابر دولت بوش با «اوباما» همراه است. همراهی جنبش جوانان با «اوباما »در عین حال بازگو کننده یکی از تفاوت های کارزار انتخاباتی «اوباما »و «کارتر» نیز به حساب می آید. کارزار انتخاباتی «کارتر» با افول جنبش ضدجنگ و فروکش کردن جنبش دهه ۶۰ جوانان همراه گردید، حال آنکه «اوباما »در شرائطی به صحنه آمده است که جنبش ضدجنگ به طرز گسترده ای در میان جوانان حضور داشته و آنان را روزانه به صحنه سیاست سوق می دهد. در این بستر شباهت های میان کارزار «اوباما »و کارزار انتخاباتی «جان کندی» در ۱۹۶۰ برجسته می گردد. به عبارت دیگر جنبش «اوباما» تنها سمبل شکست سیاست دولت بوش در عراق نیست، بلکه هم چنین جلوه ای است از ورود گسترده جوانان به حوزه سیاست. در این راستا شعار امید «اوباما »نه به صورت یک شعار انتخاباتی که به عنوان جلوه ای از یک حرکت اجتماعی قدرتمند در جامعه امریکا قابل درک است. «جان کندی» با مهارت توانست میان جنبش جوانان دهه ۶۰ و کارزار انتخاباتی خود پیوند ویژه معنوی برقرار سازد و امروز نیز «اوباما» با مهارت توانسته است کارزار انتخاباتی خود را به شاهراه پیوستن جوانان به سیاست مبدل سازد. جنبش جوانان دهه ۶۰ که «کندی» نقش مهمی را در سیاسی شدن آن ایفا کرد، توانست در فاصله ای کمتر از ده سال تابلوی فرهنگی و سیاسی امریکا را از نو رنگ آمیزی کند. امروز نیز به نظر می رسد که پیوند جنبش جوانان با حوزه سیاست قادر شود فضای لازم را برای تغییرات ریشه ای در سیاست امریکا فراهم اورد. موفقیت «اوباما »بی تردید تاثیرات شگرفی بر جنبش های دمکراسی خواهی در امریکا و دیگر نقاط جهان باقی خواهد گذاشت. در میان این اثرات میتوان از موضوعهای زیر یاد کرد: ۱- گسترش جنبش صلح طلبی در امریکا و جهان ۲- گسترش جنبش های ضدتبعیض در جهان بویژه در افریقا و آسیا ٣- تبدیل شدن گفتمان عدالت به موضوع محوری توسعه در امریکا در چند سال آینده ۴- تغییر جهت در منحی نزولی وجهه امریکا در مقیاس جهانی ۵- احیای سیاست «کارتر» مبنی بر پیوند حقوق بشر با سیاست خارجی امریکا در امریکا «اوباما» توانسته است بسیاری از جوانان ایرانی – امریکائی را به حمایت از کارزار خود جلب کند. با این وجود، این پرسش که تاثیرات پیروزی او بر مناسبات ایران و امریکا و جنبش دمکراسی خواهی ایران چه خواهد بود به یکی از دغدغههای ذهنی نسل گذشته ایرانیان تبدیل شده است. این امر طبیعی است که مخالفین جنبش صلح و هواداران رسمی یا خجالتی گروههای «نئوکان» از پیروزی «اوباما»بیمناک باشند و موفقیت او را به زیان جنبش دمکراسی خواهی ایران جلوه دهند. لیکن به باور من هر چه بیشتر گفتمان های جنگ افروزانه و افراطی گری از سیاست بین المللی زدوده شود، به همان میزان فضای مساعد تری برای رشد جنبش های دمکراسی و حقوق بشری در جهان و ایران فراهم خواهد آمد. |
اللهم اشف مرضانا
آري :
همه ي آناني كه بندگي پروردگار دو عالم را ايمان آورده اند و اعتقاد بر آن دارند
نيك مي دانند كه شفاي دهنده ي بي منت اوست.
اويي كه بدون منت مي آفريند و حتي در سرنوشت آدمي دخالت نمي كند.
آري:
دردي كه سينه ي مرا تنگ آورده است و شما برايم طلب شفا فرموده ايد؛
ندانسته از درد برايم نسخه ي پيچيده ايد؟
كدام آشنا بدون دانايي درد «دردمند» از خدا شفا مي طلبد؟
طلب شفا و اجابت دعاي شفا كننده لازمه اش دانايي دردي كه انساني ديگر
گرفتار است.
آشنا ، آشنايي ده.
ديگر زماني براي مستعار نويسي و پنهان كاري نيست.
سيل آمده است و خيلي ها را خواب گرفته است.
براي آگاهي و تقويت شعور در جامعه اي كه بايد نمونه اي از اسلام ناب محمدي باشد ، دعا مي كنيم.
در پايان اين نوشته به ياد فرموده ي امام راحل افتادم:
نگذاريد اسلام در پيچ و خم دنياي متمدن امروز گرفتار ناتواني شود.
براي من از خدا شفايي بطلبيد كه مرا در انجام وظيفه و حقوقم ياري رساند.
دعاي نيكان پشت و پناه ي تو باشد، آشناي ديرين آشنا.


