-
سياسي كردن محيط اجتماعي يك انحراف بزرگ و عقبگرد است
-
نهی از منکر حکومت هدف قیام امام حسین(ع)
-
هنگامه رفتنش بود! باز هم تنها و تنها و اما او ما را تنها نمی گذارد.
-
آیت الله دستغیب درگذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفت
-
نشانی پستی سازمان مردم نهاد مهراندیشان جوان شهرستان کاشمر
-
-
«جوانان کوشنده و شجاعت اخلاقی»
-
-
-
«یک انقلابی واقعی همان جایی خدمت می کند که به او احتیاج است»
نگاهي به عملكرد شوراي اسلامي شهرستان كاشمر
با موضوع :
جايگاه و خواستگاه شوراهاي اسلامي در نظام جمهوري اسلامي ايران.
از كليه ي دلسوزان كه امروز به خوبي فرداي شهر را مي بينند ؛ اعلام مي داريم منتظر ديدگاه ها و نظرات يكايك شما دلسوزان به فرداي« هويتمان» هستيم.
نقد مي كنيم كه مال رو حركت ها به حداقل برسد.
تشويق و تشكر مي كنيم كه دوندگي ها و كوشش ها
را قدر بدانيم.
آري:
نهادي چون شوراهاي شهر و روستا وظايفي ديگري را هم دارند كه بايستي دلسوزان به منزله قوه نظارتي يادآوري و تذكر بدهند.
خسرو شكيبايي 9 صبح امروز به علت نارسايي قلبي درگذشت.
«خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.
«خسرو شكيبايي» در سال 1323 در تهران به دنيا آمد و تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. او تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت و فعاليت حرفه اي در عرصه سينما را با بازي در فيلم «خط قرمز» (1361، كيميايي) آغاز كرد. اما سرآغاز دوره ي تازه فعاليت بازيگري شكيبايي را بايد فيلم «هامون» (1369، مهرجويي) دانست. او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم «كيميا» (1374، درويش) بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد. شكيبايي بازي در بيش از بيست و سه فيلم سينمايي و نيز مجموعههاي تلويزيوني متعددي چون «خانه سبز»، «سرزمين سبز» و... را در كارنامه خود دارد.
«خسرو شكيبايي» اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفريجلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.
سرگذشتی از استاد
خسرو شكيبايي كه خانواده و دوستانش او را با نام مستعار "محمود" صدا ميكردند، فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران چشم به جهان گشود. پدرش، سرگرد ارتش بود اما خسرو او را در 14 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دست داد
عبدلله نوري با اقبال مواجه مي شود.
جوانان با حمايت و ياري از كانديداتوري عبدلله نوري در انتخابات رياست جمهوري دهم به وظيفه ي تاريخي خود عمل مي كنند.
هاوانا ، سال کشاورزی
دراین لحظه خاطرات زیادی به سراغم می آید ، مثلاً خاطرم هست زمانی که تورا در خانه ماریو آنتونیو ملاقات کردم ، وقتی پیشنهاد کردی که به گروه ملحق شوم برای تدارک امور، دردسرهای زیادی پیدا کردم .
یک روزاز ما پرسیدند که درصورت مرگ شما به چه کسی باید اطلاع دهیم ، اول ا زاین مطلب خیلی ناراحت شدیم اما بعد متوجه شدیم که بالاخره این حقیقتی است که باید قبول کنیم ، در انقلاب انسان یا پیروز می شود یا می میرد و خیلی از رفقا هم دراین راه جان دادند.
امروز دیگر این مسائل آنقدر مهم نیست ، چون ما بزرگتر شده ایم و حقیقت هم تکرار شده ،بهر حال فکر می کنم که وظیفه خود را نسبت به انقلاب کوبا درخاک خودش انجام داده ام و اکنون از شما و سایر رفقا و مردم شما که قبلاً متعلق به من بودند خداحافظی می کنم .
بدین ترتیب ، رسماً ازسمت خود بعنوان رهبر ملی حزب ، درجه سرگردی درگروه و شهروندی کوبا استعفاء می دهم . دیگر هیچ پیوند قانونی با کوبا ، غیر از پیوند ها یی که ماهیت دیگری دارند و گسستنی نیستند با کوبا ندارم .
زمانی که به گذشته فکر می کنم ، ایمان دارم که به اندازه کافی فداکاری برای پیروزی انقلاب کرده ام . تنها اشتباه من این بود که در اول ورود به کوههای " سیرامایسترا" دیر به خصلت انقلابی و رهبری تو پی بردم .
من روزهای با شکوهی را سپری کرده ام ، اما افتخار می کنم که در روزهای بحرانی ، در غم و شادی کنار مردم بودم . کمتر کسی را دیدم که هوش و لیاقت تورا داشته باشد وبدون هیچ شک و تردیدی راه تورا یش گرفتم . بررسی و تفکر در امور و استقبال از خطر ، همراه با احترام به ارزشهایی که به آن اعتقاد داریم ، همه را از تو یاد گرفتم .
باید بگویم که من کوبا را با احساساتی از غم و شادی و امید و آرزو همراه با عشق به مردم ترک می کنم .
مردی را ترک می کنم که مرا چون پسر خود می دانست و این جدایی زخمهای عمیقی به من وارد می کند . اما من با ایمانی که به من آموختی به سنگرهای دیگری می روم تا سرشار ا زاحساسات انقلابی ، برای انجام مقدس ترین وظایف یعنی برای مبارزه با امپریالیسم به هر جا که لازم باشد بروم و این عمیق ترین زخم را درمان می کند .
من دیگر در کوبا مسئولیتی ندارم ، بجز اینکه کوباهای دیگری در جای دیگر ایجاد کنم . اگر قرار باشد که درزیر آسمان دیگری بمیرم ، بازهم تا آخرین لحظه به تو و این مردم فکر می کنم . ا زآنچه من من آموختی متشکرم و سعی می کنم به وظایف خود و نتایج نهایی آن وفادار باشم .
من همیشه خودرا با سیاست خارجی انقلاب هماهنگ کرده ام و همیشه همینطور خواهم بود و همه جا هم بعنوان یک انقلابی به وظایف خود وفادار خواهم بود .
از اینکه زن و بچه خود را ترک می کنم ، ناراحت نیستم چون می دانم دولت ا زآنها سرپرستی خواهد کرد و جای نگرانی نیست و خوشحالم که دنبال وظایف خودم می روم .
خیلی حرف با تو و مردم دارم اما فعلاً جای این حرفها نیست و کلمات نمی توانند احساسات من و انتظاراتی راکه از آنها دارم بیان کنند .
با تمام شورانقلابی ، تورا در آغوش می گیرم .
پیروزی یا مرگ


