جوابیه :
این کوچولوی سیاسی"
خوشحالم که در میان« قدکاج» هایتان کوچکم.
خوشحالم که «الف به الفبا» می آموزم. شتابی به مانند شما برای بزرگ شدن نیست.
چرا که شما« بزرگ نماها »را که می بینم، ضعف ها و ناکارآمدی های امروز برایم نمایان و روشن می شود!
نوشته بر شما «سخت» آمده است. شما که فریاد «زنده باد مخالف من»
سرمی دهید!
آری کوچولویی سیاسی ای هستم ؛ کوچولویی که می فهمد و می بیند
و می شنود و حس می کند «مرگ زندگانی»را!
شما که خود را بزرگ قلمداد می کنید، دلیلش چیست؟
شما که دیگران را کوچک و کوچولو فریاد می زنید، بزرگیتان چیست؟
کوچولوهای امروز عبورکنندگان فردا از مردگان زنده نمای امروزاند!
این کوچولو آنقدر شجاع هست که بدون ترس و اهمه و پنهان شدن در القابی چون «بی نظر» سخن بگوید.
جنابعالی دختر هستید که از ترس در« کت شوهرتان» پنهان شده اید و یا من که در میان نامم «اسماعیل»
یادش رفته
مرا مرگ یاد نیست. یادم هست که جوانانی پاک و برومند در آن چند صباحی به اصطلاح«اصلاحات» چه صادقانه و چه شجاعانه قدم برای« آزادی و آزاده زیستن» بر می داشتند. اما چه مظلومانه و چه رحمانه به طریقی شهادت و به طریقی تبعید و به طریقی منزوی و به طریقی بی زبانی را چشیدند!
آیا شما که خود را بزرگ می پندارید و دیگران را کوچک دراین همه مصیبت و گرفتاری نقش نداشته اید؟
مرا فراموشی کم کاری ها و ندانم کاری های شما ها نیست.
مرا یاد است که می توانستید قدمی هر چند کوچک برای سربلندی ایران امروز بردارید
و بر نداشتید؟
نمی گویم سربلندی ایران ، منظورم همین شهر مان است.
شهرمان که جوانانی برومند و مردانی شجاع و زنانی ثابت قدم دارد.
من یادم نرفته است که در هیاهوی آن روزها شماها برای امروزتان چه ها که جمع آوری نکرده اید!
زمین های هکتاری! ساختمان های مشهدی! فرزندانی فرستاده شده به دانشگاه هایی که هزینه هایش سرسام آور است! ساختمان هایی چند طبقه در جای جای این شهر!
ستانده می شود!
ایمان دارم؛ چرا که به خدایی توکل دارم ، که خود وعده ی سربلندی را به ستمدیدگان داده است.
آری یادم نرفته است که این کوچولوی سیاسی چرا امروز «فقان» کرده است.
یادم نرفته است که دیروز در حساس ترین لحظه ی تصمیم چگونه رفتار کردید؟
شما که خود را« بی نظر» می خوانید همان بهتر است که بی نظر بمانید.
و قضاوت را به« خدایی» بسپاریم که «مولایمان علی ابن ابی طالب » هر روز از او
می خواست که کرسی قضاوت را از دوشش بردارد.
مردانه باش و «رو در رو» به صحبت و سخن نشینیم.
چرا که کوچولو ها می آموزند طریقت حرکت را.
بیش از سه سال است که انگشت های اتهام به سوی ما دراز شده است، به سوی ما که رای ندادیم! منتقدین گرفتار در دوگانه “بد” و “بدتر”، ما را عامل همه بدبختی های امروز معرفی می کنند. گرچه سکوت ما تایید ذهنیات ایشان نبوده اما امروز که باز در آستانه انتخاباتی دیگر قرار گرفته ایم، باید سکوت را شکست تا به ایشان یادآور شد که تکرار خطایی مشابه، حاصلی مشابه خلق خواهد کرد. من در اینجا می کوشم به نوبه خود پاسخی هرچند مختصر بدهم؛ اشاره به “ما” هم، اشاره به جریان فکری است که خود را جزئی از آن می دانم. پیش از هر چیز باید به این عزیزان یادآوری کرد که مسئولیت هر شکستی فقط و فقط به عهده طراحان و مبلغان طرح است و نه هیچ کس دیگر. شما هرگز نمی توانید توده مردم را به رای دادن وادار کنید؛ این خود طرح است که باید آنچنان جذاب باشد که مردم با شوق انتخابش کنند. پس دست از سر مردم بردارید و آیینه ای مقابل خود بگذارید و از دیدن ضعف ها خجالت نکشید
جوانان« دفترحاج آقا» تکانی به خود بدهید!
دیر وقتی است که خبری از شما نیست!
کجا رفتند آنانی که در آن شب ها سرود«یاردبستانی»را بلند،بلند می خواندند؟
کجا رفتند آنانی که فریاد «دوباره می سازمت وطن» را سر
می دادند؟
همسایه ی جدید تان مبارک!
مستعمره ی خاموش
باز صدای کوبیدن بر طبل من می آیم پس تو نیا ؛ تکرار می شود!
باز تعارفات دروغین و چه بسا ناجوانمردانه تکرار می شود!
باز اگر من ببرم ؛ ببین چه ها که نمی کنم ؛ تکرار می شود!
باز شعارها و برنامه های دروغین تکرار می شود!
باز یکصدهزار تومانی ها کمک می کنند و در پایان میلیون ها و هکتارها زمین باخود می برند!
باز وعده های دروغین و« سخنرانی های شمعی» تکرار می شود!
باز می آید به صحنه با ترفندهای جدیدی چون«نجات کشور»!
باز بازها می آیند؛ در این میان کبوتران با کبوتران طعمه ای بیش نیستند!
باز بازی تکرار می شود!
باز جوانان در مستعمره ی خاموش یا «اکثریت خاموش» صدا زده
می شوند و یا «آینده سازان مملکت»!
از «باز، باز؛» دگر خسته نشده اید؟
آیا نمی خواهید به جای«باز و باز»شروعی را فریاد بزنید؟
آیا نمی خواهید به جای« سخنرانی های شمعی» به قول شهید بهشتی که می گفت : امروز جوانان و مردم از تکرار خسته شده اند، بایستی حرفی دگر و طرحی نو در انداخت!
آیا نمی خواهید هم چون الگوی همیشگی مردم داری و کشورداری «حضرت علی بن ابی طالب» چندی دست از قدرت بکشید؟
یادم است می خواندم که ایشان در «23» سال دوری از قدرت فعالیت ها و کارهای نرم افزاری بسیاری انجام می داده اند.
بگذاریم «راست» حکومت کند!
نیت ایشان «خدمت گذاری »است.
شما که فریاد تغییرو دموکراسی می زنید، مگر یادتان نیست که لازمه ی دموکراسی دانایی است.
خاک بدون آب هرگز «گل» نمی شود و بنایی تاسیس نمی گردد.
جوانان و دل های پاک و سپید را هرز نکنید!
اینان هر یک خشتی از بنای آزادی بر سرزمین آزادگان است.
دیگر به خیال تکرار«22» نباشید!
«طرح نو» می شود گفت: چند صباحی سکوت و آموزش.


