-
سياسي كردن محيط اجتماعي يك انحراف بزرگ و عقبگرد است
-
نهی از منکر حکومت هدف قیام امام حسین(ع)
-
هنگامه رفتنش بود! باز هم تنها و تنها و اما او ما را تنها نمی گذارد.
-
آیت الله دستغیب درگذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفت
-
نشانی پستی سازمان مردم نهاد مهراندیشان جوان شهرستان کاشمر
-
-
«جوانان کوشنده و شجاعت اخلاقی»
-
-
-
«یک انقلابی واقعی همان جایی خدمت می کند که به او احتیاج است»

امروز آخرین روز پاسداشت بهزاد نبوی است. در همین راستا و به عنوان حسن ختام هفته نخست، مصاحبهای داشته با یاسر نبوی. یاسر نبوی 29 سال سن دارد و فرزند ارشد چریک پیر است.
این مصاحبه خواندنی در پی می آید:
در پي اشارهي رهبر جمهوري اسلامي به خطرات ظهور يك شاه سلطان حسين براي كشور، رسانههاي افراطي ميكوشند تا محمد خاتمي را مصداق اين اشاره معرفي كنند.
صرف نظر از اينكه مقصود اصلي آقاي خامنهاي از اشاره به شاه سلطان حسين تبيين يك مفهوم بوده يا تعيين يك مصداق، اما تاكيد بر يك مساله تاريخي خود ميتواند چشم ما را به روي وقايع امروز روشنتر كند چرا كه گفتهاند گذشته چراغ راه آينده است.
بدون شك آخرين سلطان صفوي پادشاهي ضعيف و بيكفايت بوده است، اما پيش از آنكه به دلايل بي كفايتي و بي لياقتي وي و تاثيرش بر سرنوشت ايران بپردازيم، بايد يادآور شد كه ايران پادشاهاني به مراتب مخربتر از شاه سلطان حسين هم داشته كه از قضا ادعاي كفايت و شجاعت هم ميكردهاند و يكي از آنها بدون شك سلطان محمد خوارزمشاه است.
سلطان محمد كه نامدارترين پادشاه خوارزمشاهيان بود و پهناوري پادشاهي سلسله خود را به اوج رساند، با عدم درك خود از قدرت تازه ظهوري كه در مغولستان پا گرفته بود، عملا سبب تحريك چنگيزخان براي حمله به ايران شد. سلطان محمد كه از ميزان قدرت خود دچار تكبر و غرور شده بود، با فرمان قتل فرستاده خان مغول، چنگيز خان را به ويراني سرزمين ايران فراخواند.
ما همه از ميزان ويراني و تخريب و جوي خوني كه مغولان از قتل عام مردم ايران به راه انداختند به خوبي آگاهيم و از اين رو، تكرار آن جز اينكه، چهره محزون و اندوهناك ملت ما را در آيينه تاريخ يك بار ديگر روبرويمان قرار دهد، سودي ندارد. همينقدر بايد گفت كه هجوم مغولان به ايران سرنوشت كشور ما و دنياي اسلام را به گونهاي رقم زد كه برخي تحليلگران انحطاط كنوني را نيز نتيجه آن يورش و كشتار و ويراني ميدانند.
دلاوريهاي جلالالدين خوارزمشاه جانشين سلطان محمد در رويارويي با مغولان و عبور شگفت انگيز او از رود سند در برابر چشمان چنگيز خان نيز سرنوشت ما را تغيير نداد، چرا كه دلاوري هنگامي به كار ميآيد كه عقل و تدبير پيش از آن، به كار افتاده باشد.
داستان حمله مغولان به ايران در اوج اقتدار سلسله خوارزمشاهيان، اين نكته را به ما ميآموزد كه در عالم حكومتداري، بيباكي و شجاعت ناشي از كبر و غرور ويرانگرتر از ترس و جبن و ناتواني پادشاهي است كه هنر و جسارت ايستادگي در مقابل مهاجمان بيگانه را ندارد.
شاه سلطان حسين هم اما كارنامه سياهي دارد، اما سياهي كارنامه او به روندي از انحطاط فكري و اخلاقي در دربار صفوي باز ميگردد كه پيش از او در همه جا بسط و رسوخ پيدا كرده بود.
پادشاهان صفوي آنگاه كه اخباريگري را انديشه مسلط زمان خود كردند و عرصه را بر اهل فكر و فلسفه و اجتهاد بدان حد تنگ ساختند كه علماي سطحي و قشري حضور انديشمندي چون ملاصدرا را در اصفهان تاب نياوردند و او را راهي مورچه خورت و سپس كهك قم كردند، در واقع در همان زمان تخم انحطاط و بيحالي را نه فقط در دربار كه در سطح جامعه نيز پراكندند.
در حقيقت، سقوط پادشاهي صفوي پيش از حمله مير محمود افغان آغاز شده بود، چرا كه ميرويس در ايام تبعيدش به اصفهان به روشني دريافته بود كه دربار صفوي چنان در فساد و تباهي و تملق غرق شده است كه در مقابل هر نوع تهاجمي فرو ميريزد از همين رو، فرزندان خود را براي تسخير اصفهان تشويق كرد.
در عين حال بايد به ياد داشت كه افغانها در آن روزگار قومي در حيطه ممالك محروسه ايران بودند و خيزش آنها براي تصرف پايتخت، از جنس خيزشهاي فراوان اقوام ديگر ايران و يا حاشيه ايران بود كه سلسلهاي را سرنگون و سلسلهاي تازه تاسيس ميكردند. از اين رو، تسلط افغانها بر ايران در حد هجوم مغولان به سرزمين ما فاجعه آميز نبود، و يكي از دلايل اين امر، كوته بودن عمر سلطنت آنها و سرنگوني اشرف افغان به دست نادرشاه و تاسيس سلسله افشار و سپس زنديه بود.
غرض از يادآوري اين بخش از تاريخ در واقع عبرت گرفتن از پيشينيان بود و نه شبيه سازي تاريخي چرا كه هيچگاه دو قطعه از تاريخ كاملا شبيه هم نميشوند.
جوابیه :
این کوچولوی سیاسی"
خوشحالم که در میان« قدکاج» هایتان کوچکم.
خوشحالم که «الف به الفبا» می آموزم. شتابی به مانند شما برای بزرگ شدن نیست.
چرا که شما« بزرگ نماها »را که می بینم، ضعف ها و ناکارآمدی های امروز برایم نمایان و روشن می شود!
نوشته بر شما «سخت» آمده است. شما که فریاد «زنده باد مخالف من»
سرمی دهید!
آری کوچولویی سیاسی ای هستم ؛ کوچولویی که می فهمد و می بیند
و می شنود و حس می کند «مرگ زندگانی»را!
شما که خود را بزرگ قلمداد می کنید، دلیلش چیست؟
شما که دیگران را کوچک و کوچولو فریاد می زنید، بزرگیتان چیست؟
کوچولوهای امروز عبورکنندگان فردا از مردگان زنده نمای امروزاند!
این کوچولو آنقدر شجاع هست که بدون ترس و اهمه و پنهان شدن در القابی چون «بی نظر» سخن بگوید.
جنابعالی دختر هستید که از ترس در« کت شوهرتان» پنهان شده اید و یا من که در میان نامم «اسماعیل»
یادش رفته
مرا مرگ یاد نیست. یادم هست که جوانانی پاک و برومند در آن چند صباحی به اصطلاح«اصلاحات» چه صادقانه و چه شجاعانه قدم برای« آزادی و آزاده زیستن» بر می داشتند. اما چه مظلومانه و چه رحمانه به طریقی شهادت و به طریقی تبعید و به طریقی منزوی و به طریقی بی زبانی را چشیدند!
آیا شما که خود را بزرگ می پندارید و دیگران را کوچک دراین همه مصیبت و گرفتاری نقش نداشته اید؟
مرا فراموشی کم کاری ها و ندانم کاری های شما ها نیست.
مرا یاد است که می توانستید قدمی هر چند کوچک برای سربلندی ایران امروز بردارید
و بر نداشتید؟
نمی گویم سربلندی ایران ، منظورم همین شهر مان است.
شهرمان که جوانانی برومند و مردانی شجاع و زنانی ثابت قدم دارد.
من یادم نرفته است که در هیاهوی آن روزها شماها برای امروزتان چه ها که جمع آوری نکرده اید!
زمین های هکتاری! ساختمان های مشهدی! فرزندانی فرستاده شده به دانشگاه هایی که هزینه هایش سرسام آور است! ساختمان هایی چند طبقه در جای جای این شهر!
ستانده می شود!
ایمان دارم؛ چرا که به خدایی توکل دارم ، که خود وعده ی سربلندی را به ستمدیدگان داده است.
آری یادم نرفته است که این کوچولوی سیاسی چرا امروز «فقان» کرده است.
یادم نرفته است که دیروز در حساس ترین لحظه ی تصمیم چگونه رفتار کردید؟
شما که خود را« بی نظر» می خوانید همان بهتر است که بی نظر بمانید.
و قضاوت را به« خدایی» بسپاریم که «مولایمان علی ابن ابی طالب » هر روز از او
می خواست که کرسی قضاوت را از دوشش بردارد.
مردانه باش و «رو در رو» به صحبت و سخن نشینیم.
چرا که کوچولو ها می آموزند طریقت حرکت را.
مستعمره ی خاموش
باز صدای کوبیدن بر طبل من می آیم پس تو نیا ؛ تکرار می شود!
باز تعارفات دروغین و چه بسا ناجوانمردانه تکرار می شود!
باز اگر من ببرم ؛ ببین چه ها که نمی کنم ؛ تکرار می شود!
باز شعارها و برنامه های دروغین تکرار می شود!
باز یکصدهزار تومانی ها کمک می کنند و در پایان میلیون ها و هکتارها زمین باخود می برند!
باز وعده های دروغین و« سخنرانی های شمعی» تکرار می شود!
باز می آید به صحنه با ترفندهای جدیدی چون«نجات کشور»!
باز بازها می آیند؛ در این میان کبوتران با کبوتران طعمه ای بیش نیستند!
باز بازی تکرار می شود!
باز جوانان در مستعمره ی خاموش یا «اکثریت خاموش» صدا زده
می شوند و یا «آینده سازان مملکت»!
از «باز، باز؛» دگر خسته نشده اید؟
آیا نمی خواهید به جای«باز و باز»شروعی را فریاد بزنید؟
آیا نمی خواهید به جای« سخنرانی های شمعی» به قول شهید بهشتی که می گفت : امروز جوانان و مردم از تکرار خسته شده اند، بایستی حرفی دگر و طرحی نو در انداخت!
آیا نمی خواهید هم چون الگوی همیشگی مردم داری و کشورداری «حضرت علی بن ابی طالب» چندی دست از قدرت بکشید؟
یادم است می خواندم که ایشان در «23» سال دوری از قدرت فعالیت ها و کارهای نرم افزاری بسیاری انجام می داده اند.
بگذاریم «راست» حکومت کند!
نیت ایشان «خدمت گذاری »است.
شما که فریاد تغییرو دموکراسی می زنید، مگر یادتان نیست که لازمه ی دموکراسی دانایی است.
خاک بدون آب هرگز «گل» نمی شود و بنایی تاسیس نمی گردد.
جوانان و دل های پاک و سپید را هرز نکنید!
اینان هر یک خشتی از بنای آزادی بر سرزمین آزادگان است.
دیگر به خیال تکرار«22» نباشید!
«طرح نو» می شود گفت: چند صباحی سکوت و آموزش.
نویسنده: یزدانی
شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 14:27
نتخاب علی لاریجانی به ریاست مجلس به جای غلامعلی حدادعادل طی روزهای اخیر انتقاد بسیاری از مخالفان سیاسی وی از طیف اصلاحطلبان را برانگیخته، بهویژه آنكه گفته میشود فراكسیون اصلاحطلبان مجلس یكپارچه به لاریجانی رای داده است. مایه اصلی انتقاد اصلاحطلبان مخالف علی لاریجانی این است كه پیشینه او در هدایت جریان رسانهای و سازماندهی تشكیلاتی جریان محافظهكار و سپس آبادگران اصولگرا علیه اصلاحطلبان در دوره هشتساله ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی آشكار است و هماو در كنار محمدرضا باهنر جزء هستههای فعالیت علیه اصلاحطلبان بوده است و حال این دو هدایت مجلسی را در دست میگیرند كه اصلاحطلبان هم از فراكسیونهای تعیینكننده آن هستند، اما این فراكسیون به جای آنكه نامزدی را تعیین و روانه هیاترئیسه مجلس كند، ترجیح داده است تخممرغهایش را در سبد سیاستمداری بگذارد كه سهم انكارناپذیری در ناكامی اصلاحطلبان داشته است.
برگرفته از وبلاگ تلكس انديشه


