بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
ميلياردها نفر در اين كره خاكي و در عصر ارتباطات نمي توانند مشكلات خود را با كسي در ميان بگذارند و در پشت ديوار سكوت تنها مانده اند .
بدون تعارف بايد گفت هر چند در عصر ارتباطات و قرن انفجار اطلاعات زيست مي كنيم اما زندگي هايمان در بي نظمي غريبي غرق شده است
بدبختانه عصري كه هم اكنون در آن زيست مي كنيم عصر بي تفاوتي است عصر بي تعهدي ، عصر اضطراب .
استرس و نگراني و ترس هاي فرآيند ، رواني جامعه به ما مي آموزد كاري به كار كسي نداشته باشيم . سيستم آموزشي به ما ياد مي دهد كه به اصطلاح چگونه ياد بگيريم تنها گليم خودمان را از آب بيرون بكشيم .
سيستم اداري به ما ميگويد مشكل هر كسي تنها مربوط به خود اوست و مهمترين دليل اين ادعا رفتار هاي خشك مبتني بر بي احترامي و بي اعتمادي در ادارات با ارباب رجوع است.
به ويژه اداراتي كه وظيفه دارند حافظ نظم ، امنيت ، عشق و انسانيت در جامعه با شند .
متا سفانه شاهـــديم كه امروزه انسانها بــــي تفاوت از كنار مســائل مشكلات ، درد ها و آلام همديگر مي گذر ند، تعامل احسا سا تشان عمق نمي يابد و نسبت به هم بي تعهد هستند و توجيه اين نوع رفتار كسالت بار آن است كه هر كس به اندازه سهمش دغدغه هايي دارد و ديگر نمي توان دغدغه هاي فرد ديگري را بدوش كشيد و در رنج ها و غصه هايش سهيم بود..
عمق فاجعه آنجاست كه بهانه هايي از قبيل مشغله هاي كاري ،مسائل مشكلات و بي ثباتي جامعه باعث شده است كه ما حتي نسبت به نزديكترين هم نوعان خود غافل بمانيم .
بي شك ، ما در جامعه اي با آدم هاي متفاوت زندگي مي كنيم . آدم ها اهداف و ارزش هاي متفاوتي دارند . يكي مي تواند بيشتر بدود ، يكي بيشتر بماند ، يكي كمتر يكي بهتر فكر كند ، لذا بايست بدون هيچ تعارفي بدون هيچ منتي و چشمداشتي همديگر را آنچنان ياري دهيم تا هر كسي سهمش را از زندگي بر دارد .
آنگاه است كه زيبايي زندگي را درك خواهيم كرد و شادي و نشاط واقعي را در اعماق قلبها يمان حس خواهيم كرد .
كلام آخر آنكه ما بايستي هم به خود هم به جمعي كه در آن زندگي
مي كنيم ، بينديشيم .
پس خدايا به عزت و حرمت شايسته ترين بندگانت سوگندت مي دهيم به ما قدرت حركت ، ايمان ، روي خوش و شجاعت عطا كن تا كاري كنيم كه افراد آرزوهايشان را تجربه كنند و به آنچه استحقاق دارند برسند .
با عشق به شما خوبان
محيط نامتوافق
دكتر «كارل» مي گويد:
في الحال ما در دنيائي بسر مي بريم كه براي زندگي مساعد نيست.
در محيطي كه با احتياجات جسم و جان ما متوافق نشده است؛ در ديده ي مردم امروز ، راستگوئي ، وفاداري بقول كار شرافتمندانه ، و خيانت نكردن به ديگران مسخره مي آيد.
معلمين و استادان توجه نمي كنند كه حس شرافت و حسن اخلاق ، به مراتب مهمتر از موفقيت در امتحانات و كنكور هاست ، شاگردان نيز در اين عدم توجه شريكند و هر كس را كه به خوبي و بدي معتقد باشد ساده مي دانند.
« زنان كه وظيف ي حقيقي و انساني خود را انجام مي دهند به وسيله ي زناني مورد مسخره قرار مي گيرند كه كارشان تفريح و سيگار دود كردن ، رقصيدن و ارضاء تمايلات جنسي ، و فرار از وظيفه ي مادري و بچه داري است و به نظم ناشي از ساختمان جسمي و رواني خود تسليم نمي شوند.»
« بسياري از مردم ، آن قدرت اخلاقي را ندارند كه از قوانين زندگي اطاعت نمايند. معني تزكيه ي نفس را نمي دانند ، در صورتي كه بدون تزكيه ي نفس هيچ كار بزرگي در جهان انجام نگرفته است. در طول قرون متمادي ، اخلاق مذهبي ، عادت به نظم را در پدران ما نگهداشته بود. امروز نيز به كساني كه از اصولش پيروي مي كنند تملك نفس و نيروي زندگي مي بخشد،
ولي اكثريت مردم آن را ترك گفته اند.
اخلاق لذت كه جايگزين آن شده ما را قطعا ضعيف كرده است ،
ما مفهوم خوبي و بدي را فراموش كرده ايم و به لزوم يك نظم دروني توجه نمي كنيم ، حتي اگر بفهميم كه اطاعت از قئانين زندگي ضرورت دارد ، باز هم پيروي از تمنيات و هوس ها را ادامه مي دهيم.
« يكي از عادات زشت رواني ما اينست كه در خود اشياء ديگر فقط جنبه ها ئي را جستجو مي كنيم كه مطبوع و خوشايند ماست ، احتياجات اصلي طبيعت خود را با احتياجات ساختگي محيط ، اشتباه مي كنيمو نفع فوري و موهوم را به جاي منافع دور دست واقعي دنبال مي نمائيم ، ما نمي خواهيم خود را آنطور كه هستيم ببينيم ، غرور و ارضاء نفس ، ما را كور مي كند،
به ضرورت نظم اعمال توجه نمي كنيم و ترك روش هاي نادرست را لازم نمي دانيم.
راه و رسم زندگي « ص 112-111»
جوانان و مسئله انتخابات در ترشیز
تا امروز تیم جوانان سازمان انتخاباتی محمد کاظم انبیایی با نیرویی قریب به 70٪ غیر بومی توانسته است نشریه ای را با عنوان توسعه به چاپ برساند.
حال سوالی که هست :
چرا جوانان غیر بومی گردانندگان نشریه توسعه شده اند؟
چرا قدرت سیاست گذاری در نشریه را به غیر بومی ها داده است؟
چرا از جوانان بومی و ترشیزی به عنوان عامل اجرایی و خبرنگار افتخاری استفاده می کند؟
چرا جوانان ترشیزی را نتوانسته جذب کند و یا در موقعیت های مهم نشریه قرار دهد؟
توسعه نامی زیبا و کلامی همه خواسته است. حال چرایی استفاده از این واژه توسط غیر بومی ها ، آن هم جوانان مشهدی و تهرانی جایی بس سوال و پیگیری دارد؟
توسعه نشین ها می توانند بپرسند از خودشان که ساختمانی که اکنون در حال مشغول به کار هستند توسط چه کسی به این شکل در آمده است؟
جوانان را متهم به ناپختگی می کنند!!!
پختن غذا را چه کسی به« دختر خانه» می آموزاند؟
پختن غذای خوب و لذیذ را « دختر خانه » چگونه می آموزد؟
پختن غذای خوشمزه توسط « دختر خانه » چه لوازم و امکاناتی را لازم دارد؟
پختن غذا را « دختر خانه » به چه دلیل می آموزد؟
جوانان را در همین دیار ترشیز به ناپختگی و خام بودن متهم
می کنند!!
آری ناپخته و خامیم.
آیا این ناپختگی و خام بودن را شما آقایان به اصطلاح معروف ، معمر ، معتمد شهر سبب نشدید؟؟
آیا میدانی را برای پخته شدن به ما دادید؟
آیا عرصه ای را برای آزمودن آن داشته هایی را که آموخته بودیم به ما دادید؟
آیا فرصتی را برای عرض اندام داشته های جوانیمان به ما دادید؟؟
آیا جوانان را به جزء ابزاری برای خواسته های منفعتی خود در مقاطع خاصی مورد توجه قرارنداد اید؟
جوانان را متهم به ناپختگی نکنید!
جوانان را متهم به خام بودن نکنید!
ناپخته و خام بودن سزاوار خودتان است.
نه سزاوارآن جوانانی که فقط برای آزادی و رهایی خویش و زادگاهشان که به سوی ناکجاآباد روان است تلاش می کنند تا اندک مانعی را در سد راهش بسازند.
ناپخته و خام بودن سزای خودتان است که به کودکان و نو جوانان دیروز میدانی را برای ازمودن جوانان امروز نداده اید.
ناپخته لقبی است که خودتان ان را یدک باید بکشید :
چرا که اگر پخته بودید حال جوانان ما اینگونه نبود!
که به راحتی ادعا می کنید که ناپخته و خام هستند.
آری ، کودکی ما و نوجوانی ما با زمامداری شما توامان بوده است که امروز این چنین جوانانی را داریم ، خام و ناپخته.
مادر غذا پختن را به دختر می اموزاند که در فردای نبودنش اصالت سفره را محفوظ بدارد.
شما چه کردید؟ چه چیزی را آموزاندید؟ مگر چگونه آموزاندید که امروز ما را به ناپختگی و خام بودن متهم می کنید؟
مادر می داند که اموختن پختن غذا توسط دخترش اجاق گاز، کبریت، ظروف آشپزخانه، مواد اولیه ی غذا، لازم دارد.
شما چه دادید؟ شما چه امکاناتی را به ما دادید؟ آیا دادید که گرفتید ان هم بدون آزمودنمان؟
بدون آزمودن متهممان به ناتوانی و ناپختگی نکنید که چه بسا جوانانی در همین دیار نه تنها برابری در علم با شما دارند بلکه توانمندی های را در وجودشان دارند که در شما ها کم به چشم
می رسد.


