پذیرش «اسلام» برای هر فرد به معنای پذیرش کار انقلابی است. «اسلام» از ابتدای موجودیت علنی خود هیچگاه به «معنای درک واقعی زمان» مسکوت و مرکود نبوده است و نخواهد بود.
اما در «واحد» های زمانی کنونی ادیانی که پیوندی با دولت مردان خود دارند و منافع «مادی» خود را در تضادی جدی با «اسلام» می بینند ، اقداماتی جدی - زیرکانه و مرموزانه انجام می دهند!
پذیرندگان «اسلام» بایستی با توجه به اتفاقات امروزی در برنامه های روزانه ی خود از هر سیستم و جهت هوشیارانه برخورد کنند.
«جمع » مقابل «اسلام» را می توان آن دسته از نیروهایی دانست که امروز در دو پادگان (نرم افزاری) و (سخت افزاری) فعالیت می کنند.
در دنیایی که امروز به شایسته می توان «دهکده» ای نامید ، مرزهای انسانی، مذهبی، فرهنگی و سیاسی در هم می تند!
در این وانفسای کنونی تنها عاملی که باعث حفظ و برقرای قداست و احتراز پرچم کشور می شود، دارا بودن روحیه ی «انقلابی» در میان ملت – مردم می باشد آن هم ملت ها و مردمانی که به شکل انقلابی استقلال و آزادی را در قالب جمهوری اسلامی فریاد زده اند!
فریاد (این ملت – مردم بایستی تا هنگامه ی تحویل دادن به نسلی که بتواند روحیه ی انقلابی را حفظ و دارا باشد) ، «رسا» باشد.
انقلاب را با حفظ «روحیه ی انقلابی» می توان به سرانجام رسانید!
اگر به دقت به اتفاقات روزمره چه در خانه و چه در سطح کلان بنگریم مشاهده می شود که نیرویی غیرمحسوس «روحیه ی انقلابی» را به تحلیل می برد!
«انقلاب» به معنایی رهایی از «اسارت» و تضعیف «روحیه ی انقلابی» گرفتار در بند سرمایه داری و مرداب های بشری است.
حال که در «ایران» در چهار دهه ی قبل «انقلاب» شکل گرفت ، انتقال و حفظ انقلاب بایستی توسط چه کسانی انجام گیرد؟
آموخته های «انقلاب57 » را چه کسانی بایستی به نسلی که می خواهد در برابر تندبادهایی که می کوشند این «انقلاب» را از ریشه بیافکنند ، ایستادگی کند ، بیاموزاند؟
«انقلاب» شد ، حال از انجام انقلاب چه خواستیم؟
اگر نیایند و کوتاهی و قصور کنند در انتقال آموخته ها و باورهای انقلاب به جوانان ایران امروز ، مدیون و مرهون خون هایی هستند که برای پایداری این انقلاب در مکان و زمان های گوناگون داده شده است.
«اسلام» پیوندی ظریفانه با «انقلاب» دارد. اساسا «اسلام» «آرام» نیست. پیوسته در تکاپوی و جوشش و رهایی انسانها از بندهای سرمایه داری است.
«اسلام» نیازمند انسانهایی است که در باورشان جوشش برای حقانیتی است که«خداوند» بر دوش فرستادگانش نهاده است.
امروز که نسل انجام داده ی «انقلاب» به کهولت سن می رسند ، وظیفه ی جوانانی است که امانت دار خون شهدایی باشند که در آن زمان که « رفتند چه غریبانه» کم سن و سال تر از امروز «من و تو» بودند!
انقلابیون و مدیران انقلابی ایران امروز بایستی برای بقا و زیست «انقلاب» در دهه های دیگر جوانان را شریک در کارها و فعالیت های خود بکنند که برای فردای «انقلاب» میدان داری کنند!
پایداری «انقلاب» منوط به دخالت جوانان در کارها و برنامه ریزی های کلان کشور است.

