تبليغاتX
ما حرفه مشترک داریم ، بارور کردن شعورمان - مصدق به ما چه آموخت؟
10 مطلب اخیر
مصدق به ما چه آموخت؟ شنبه هفدهم اسفند 1387
با درود به همه ايرانيان در درون و برون از مرزهای ميهن و درود به روان همه بخون خفتگان راه آزادی و آبادی ايران(راه مصدق) از بابک خرمدين تا زنده يادان داريوش و پروانه فروهر.

بی شک هم ميهنانی که در راه آزادی و آبادی ايران جان باختند بسيارند ومن نخواستم تمام زمان سخن ام را به نامبردن از بزرگانی که در اين راه به خاک و خون خفتند بگذرانم از اينرو تنها ازفروهر ها ياد نمودم که در همين آرامگاه آنان من را با بسياری از آموزش های پيشوای درگذشته ملت ايران آشنا نمودند.

دکتر مصق به هيچ " ايسمی" وابستگی و دلبستگی نداشت و در زمانی که دوره ايده ئولوژی های وارداتی مانند ليبراليسم، مارکسيسم-لنينيسم ، سوسيال دموکراسی و مانند آنها بود.
بزرگمرد تاريخ ايران ناوابستگی، سياست موازنه منفی و بهره گيری از نيروی شکوهمند ملت ايران را برای پی ريزی بنای ايرانی آزاد و آباد، درپيش گرفت . از همين رو ايرانيان از خرد سالان تا سالمندان هوادار راه و روش او شده و در همه گروه های سنی پشتيبانی خود را از راه مصدق نشان ميدادند. نمونه هائی از پيآمد آموزش های دکتر مصدق روی همه گروه های سنی در آن زمان و پس از به بند کشيده شدن رهبر نهضت ملی چنين اس:

در اين رهگذر نخست بايد از نوجوانی خود بگويم.
در شهر شاهی پيشين (قائم شهر کنونی) دانش آموز دبستانی بودم که داستان قرضه ملی پيش آمد. شور و آگاهی مردم آنچنان روشنگرانه بود که من را در دهة نخست زندگی ام با آرمان نهضت ملی آشنا نمود. در دهه نخست زندگی خواستم تا با کمک به فروش قرضه ملی آنچنان که پيشوا خواسته بود برای بی نيازی ايران از کمک بيگانگان، کوشش نمايم.
برايم مايه سربلندی بسيار بود که از من خواستند در يک گرد همائی خيابانی در پياده روخيابان، مقابل بانک ملی شهرستان شاهی بلند گو را بدست گرفته و بگويم از چه رو برای گردآوری کمک چنين کوشا هستم.؟
درست بياد ندارم که در آن زمان پاسخ ام چه بود؟ هرچند هنوز شوری، که همه وجودم را در بر گرفته بود بياد دارم .هنگامی که از پشت ميکروفون بيرون آمدم احساس مينمودم که دگرگون شده ام و اين دگرگونی از آن زمان دلبستگی من را به ملت و ميهن ام روزافزون نمود. در اين رهگذر من تنها نبودم همه نوجوانان آن دوران، کما بيش داستانی در اين راستا دارند.
در فصلنامه آزادی دوره دوم شماره ۲۶ و ۲۷ تابستان و پائيز ۱۳۸۰ ويژه مصدق، برگ ۲۷۰ در پاسخ به دو پرسش يکی از مبارزان نوشت ... برادر بزرگ من د انشجوی دانشکده حقوق و مصدقی پر حرارتی بود توده ايها را عامل روس و سيد ضياء رارهبر آنگلوفيلها و مصدق را ملی، و خواهان استقلال ايران از سلطه قدرتهای خارجی معرفی می کرد.همين روند سبب شد تا من که برادر کوچکتر ايشلن بودم با هم بازيها ، بازی " جنگ مصدق با سيد ضياء" را می کردم و احساس غرور را اينسان پيدا کردم ، اين احساس، با نهضت ملی ايران به رهبری مصدق بنيادی استوار يافت.
در همين فصلنامه در برگ های ۳۰۷- ۳۱۰ سرور جليل دوسنخواه که در آن زمان عضو سازمان جوانان حزب توده ی ايران بودند در پاسخ به دو پرسش ميگويند‌"...الف)ميراث ارجمند دکترمحمد مصدق،مهرورزی ی پاکدلانه او به آزادی و مردم سالاری و زندگی ی سربلند و افتخار آميز برای همه ايرانيان ( از هر گروه و تيره و تبار و با هرگونه گرايش بود و هست که تا به امروز همچون نماد آرمانهای ملی ی ما، ستاره وار در افق انديشه مان می درخشد و رهنمون ما به آينده تابناک ميهنمان است. ب)
ارزشهايی که بنياد انديشه و راه و روش و اخلاق سياسی ی مصدق بر آنها استوار بود، چکيده آرزوها و خواستهای همه مردم ايران و آزادگان اين سرزمين به شمار می رود و با گذشت زمان کهنه و فرسوده نمی شودو از ياد نمی رود. او از آن گونه مردان سياسی نبود که برنامه ها و شعارها و حرفهاشان تاريخ مصرف دارد!

هرگاه امروز پس از نيم قرن، می بينيم که نسل جوان بدون داشتن تجربه ی شخصی حضور در زندگی اجتماعی و سياسی دوران اوج خيزش و جنبش ملی، همچنان نام نامی مصدق راکليد واژه و رمزگان مبارزه ی آينده نگرانه خود می شناسد، دليلی ندارد جز آن که ارزشهای والای آزمون يگانه ی آن جنبش را به ميانجيگری ی نسلهای پيشين دريافته و بازشناخته است و در يک تجزيه و تحليل و برآورد و جمع بندی ی هوشمندانه، راستی و رستگاری را در راه و رسم مردم خواهانه و ميهن دوستانه مصدق می بيند.

پيروی از آموزش های دکتر مصدق تنها در سخن گفتن نبود بسياری از ايرانيان در راه آرمان های نهضت ملی جان باختند که من تنها چند نمونه را با سپاس بسيار و درود به جان باختگان راه مصدق يادآوری مينمايم.

سرور محمد مهرداد که در ۲۲ سالگی در سال ۱۳۳۰ دانشجوی دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود مينويسد:
"دردوازده سالگی با سخنان دکتر مصدق دردوره چهاردهم مجلس شورای ملی، درباره امتياز نفت و مخالفت مصدق با اعتبار نامه سيد ضياء عامل قلمی کودتای ۱۲۹۹ خورشيدی و تمديد قرارداد نفت دارسی در ۱۳۱۲ خورشيدی برابر ۱۹۳۳ ميلادی و بعد پيدايش فرقه تجزيه طلب دموکرات، من گمشده ذهنی خودرا پيدا کردم و دريافتم که جای يک نيروی ملی خالی است."

پيآمد اين رهنمود ها و شناخت، آن بود که سرور محمد مهرداد در سال ۱۳۲۶ هنگامی که دانش آموز سال ششم دبيرستان دارالفنون بود به مکتب پان ايرانيسم پيوست و آنچنان در راه مصدق پايداری نمود و از هشدار های دشمنان مصدق نهراسيد تا در ۱۶ بهمن ۱۳۳۰با شليک گلوله يکی از دانشجويان نظامی به او در برابر چاپخانه روزنامه پرچمدار به سينه و ستون فقرات توان هردو پای خود را از دست داد و برای ۵۴ سال با پايداری ستايش برانگيزی در بستر، از آرمان های خويش جانبداری نمود و همواره آموزگاری فرهيخته برای پويندگان راه مصدق بوده و هميشه ميگفت از اينکه در راه مصدق زمين گير شده است خرسند و سربلند ميباشد و سرانجام پس از ۵۴ سال ستيز ستودنی برای آزادی و آبادی ايران از پا در آمد و در راه مصدق جان باخت.

ياد قهرمانانی چون اميربيجار که در۳۰ تيرماه ۱۳۳۱ از جان خود گذشتند و ديگر رزمندگان با خون او بر ديوار خيابان ملت نوشتند " يا مرگ يا مصدق " جاودانه خواهد ماند . درست آن است که نام همه به خون خفته گان راه آزادی و آبادی ايران را در جايگاهی در خور آنان بنويسيم تا همواره سرمشق پويندگان راه مصدق باشند هر چند نام پهلوانانی چون دکتر حسين فاطمی که دلاورانه در راه مصدق برای آزادی و آبادی ايران ستيز نموده و با درد و رنج بسيار سرسختانه، باور های خود باز گو نموده و جان بر سر پيمان دادند تا دنيا به جاست بياد خواهد ماند.

برشمردن ايستادگی جوانان ايرانزمين در راه مصدق در گذشته و کوشش های ارزنده جوانان برای پر بار نمودن آموزش های بزرگمرد تاريخ ايران در اين دوران، نياز به زمانی دراز دارد،از اينرو درست آن است که در زمان بجا مانده از برخورد دکتر مصدق با جوانان بگويم.

پيشوای درگذشته ملت ايران برای جوان های ايرانزمين ارزش زيادی ميگذاشت و همواره در برخورد ها ی درونی نهضت ملی از جوانان جانبداری مينمود، و اميد خود را برای آزادی و آبادی ايران به جوانانی بسته بود که هنوز به همه چيز نرسيده بودند. برای يادآوری چند نامه از دکتر مصدق را که به جوانان در درون و برون از مرزهای ميهن بودند ميخوانم.

در پيام دکتر مصدق به جوانان و دانشجويان در زمانی که نخست وزير کشور بودند در تاريخ ۲۲ خرداد ماه ۱۳۳۰ آمده است:
" فرزندان عزيزم : درود قلبی به شما ميفرستم و از خدای متعال مسالت دارم همگان با کاميابی و سربلندی از علوم و فنون آن ديار مترقی، بهره ای کافی بستانيد و به سلامت و سعادت به ميهن مقدس برگرديد و مصدر خدمات شايان شويد و حق کشور و ملت ايران را که به گردن شما فرزندان خلف است ادا نماييد. چون در اکثر نقاط کشورهای آمريکايی و اروپائی پراکنده هستيد و با آن ملت های دوست وبزرگ تماس و ارتباط دائمی داريد به علاوه مراسلاتی از بعضی شما راجع به نفت و مربوط به سو تفاهمات در آن ديار به من رسيده لازم دانستم شما را از مقاصد ملت ايران در باب ملی شدن صنايع نفت مطلع گردانم تا شما هم به نوبه خود افراد ملت عدالتخواه و حق پرست آن ممالک را آگاه سازيد و به هر که رسيديد و در هر محفلی حاضر شديد اين مقاصد را شرح دهيد تا اگر اشخاصی در نتيجه بيخبری يا شايد در نتيجه اغفال عمال مغرض دچار سو تفاهم شده اند از حقيقت مطلع شوند، زيرا اطلاع صحيح ملل مترقی و دوستی آنها برای ما بسيار مهم و مغتنم است ...و بر شما فرزندان اين آب و خاک است که با استفاده از جميع وسائلی که در دست داريد، مردم آزاده آن سامان را از حقايق امر مطلع ساخته ووظيفه خطير ملی خود را در اين موقع دشوار ايران، به نفع کشور باستانی خود و براساس حق و حقيقت انجام دهيد. با اين توضيحات پيام خود را به پايان ميرسانم و شما جوانان دانشجو و علاقه مند به ميهن عزيز را به خدا ميسپارم."

به روشنی ديده مي‌شود که در جايگاه قدرت مصدق چگونه با دانشجويان برخورد ميکرد؟ از آنها نميخواست زنده باد و مرده باد بگويند.
تنها از دانشجويان ميخواست که "بر اساس حق و حقيقت" پيام ملت ايران را به گوش جهانيان برسانند و در اين راه خواهان جنگ نبوده و بدرستی هوادار دوستی همه ملت ها بود . چون وقت تنگ است نتواستم تمام نامه را بياورم، اگر همه نامه بخوانيد، در خواهيديافت که، مصدق بجای زندانی نمودن جوانان دست ياری بسوی آنان دراز مينمود و ميکوشيد به آنها نشان دهد که خدمتگزار آنان و ملت ايران ميباشد.

اميد دکتر مصدق به جوانان و دانشجويان پس از کودتای بيگانه ساخته ۲۸ مرداد نيز در نامه های ايشان نشان داده ميشود. دکتر مصدق در پاسخ به نويسنده رساله " نسل جوان و جبهه ملی" در ۲۰ مهرماه ۱۳۴۱ از احمد آباد مينويسد:
" آقای محترم ...هموطن عزيزم
نامه شريف مورخ مرداد ۱۳۴۱ و رساله نسل جوان و جبهه ملی چند روز قبل از اين عز وصول ارزانی بخشيد و از قرائت آن بسيار محظوظ و خوش وقت شدم و شاکرم از اين که وطن عزيز ما ايران رجالی دارد که می توانند خوب قضايا را تجزيه و تحليل کنند و افکار عمومی را روشن نمايند و اين خود کمال اميدواری است که ايران خواهد توانست در آتيه نزديک استقلال از دست رفته خود را بدست آورد . ..."

در صفحه ۳۱۱ کتاب " نامه های دکتر مصدق " نامه شماره ۴۲۶ پاسخ دکتر مصدق به پيام دومين کنگره کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی در لوزان چاپ شده . فرازی از اين نامه چنين است:
" ... جز اينکه توفيق شما را در راهی که قدم برداشته ايد بخواهم و از خدا مسئلت نمايم که بتوانيد گامهای بلند برداريد و ايران وطن عزيز را به آزادی و استقلال برسانيد . اميد ملت ايران بشما نسل جوان و به آن عده رجال و افراديست که در راه آزادی و استقلال وطن آنچه توانسته اند فداکاری کرده اند و از همه چيز خود گذشته اند. ..." در نامه شماره ۴۶۷ صفحه ۳۴۱ همين کتاب در پاسخ به سازمان دانشجويان جبهه ملی ايران آمده است " ..... وراه صعب العبور آزادی و استقلال وطن عزيز را در سايه اتحاد و وحدت فکری بپمائيد و هيچ نظری نداشته باشيد غير از اينکه به مرام خود که آزادی و استقلال ايران است برسيد...."

اين دو نامه به روشنی نشان مي‌دهند که راه مصدق، راه آزادی و استقلال بوده و برای بدست آوردن آن اميد به جوانان ميهن و رجال فداکار و کوشندگان از خود گذشته دارد رهنمود ايشان برای پيروزی در اين راه دشوار يکدلی ، اتحاد و پشتکار ميباشد. وباز در باره آزادی و ناوابستگی به همه ايرانيان گفته بود:
" اگر قرار باشد در خانه خود آزادی عمل نداشته باشيم و بيگانگان بر ما مسلط باشند و رشته ای بر گردن ما بگذارند و مارا به هر سوی ميخواهند بکشند مرگ بر چنين زندگی ترجيح دارد و مسلم است که ملت ايران با آن سوابق درخشان تاريخی و خدماتی که به فرهنگ و تمدن جهان کرده است هرگز زير باراين ننگ نميرود"

بررسی سخنان پيشوا نشان دهنده ا ند يشه های اين بزرگمرد قرن ما است که از سال ۱۲۸۴ شمسی در آسمان مبارزات ميهنی و آزاديخواهانه ايران درخشيد. دکتر محمد مصدق همواره به ارزش های فرهنگی ملت ايران باور داشت و برای ساختن ايرانی آباد و آزاد تکيه به فرهنگ مردم ايران را زير بنای کار ميدانست. ايرانی که در آن نه کسی زير بار زور برود و نه کسی زور بگويد و همگان آزادی عمل داشته باشند. ديگر آنکه پيشوا نشان ميدهد نبايد زير سلطه بيگانگان رفت و تن به تسلط آنها داد .

کوتاه سخن او، در پی آزادی و ناوابستگی ايران بود و اين رهنمود را برای همه ايرانيان به ويژه جوان ها گفت و نوشت و با ايستادگی خود به جوان ها نيز آموخت که ميتوان با پشتکار و پيروی از قانون برای رسيدن به هدف ستيز نمود و به هيچ روی در برابر زورگويان و ستمگران سرخم ننموده و يکی از نمونه های اين پايداری ايستادگی او در برابر قانون شکنی های سر سپردگان بيگانه بود. از آموزش های دکتر مصدق ياد ميکنم در در دورانی که سکوتی کشنده دهان ها را بسته بود شجاعانه گفت:
"....اگر هدف آن است که رضا خان به يک شاه ديکتاتور تبديل شود اگر سرم را ببرند و ا ند ا م های بدنم را قطعه قطعه از هم جدا سازند هرگز با چنان امری موافقت نخواهم کرد، بعد از بيست سال خونريزی د ر راه آزادی و دموکراسی ِ آيا شما قبول ميکنيد که يک نفر هم شاه باشد هم نخست وزير و هم فرمانروا ؟ اگر قصد آقايان اين است، اين ارتجاع صرف است،استبداد خالص است چنين نظامی حتی در زنگبار هم وجود ندارد ."

برای ستيز با بی قانونی، خودکامگی و وابستگی مصدق همواره چشم اميد به نسل جوان داشت .دکتر مصدق در سال های پايانی زندگی نيز اميد خود را به جوانان و دانشجويان از دست نداد. در تاريخ ۱۴ فروردين ماه سال ۱۳۴۱ خورشيدی از بازداشتگاه احمد آباد در پاسخ به نامه کنفدراسيون دانشجويان ايرانی در خارج از کشور نوشت:
"کنفدراسيون محترم دانشجويان ايرانی
نامه مورخ ۲۵ اسفند عزوصول ارزانی بخشيدو موجب نهايت امتنان گرديد. نظر به اينکه برای ما عيدی نيست از عرض تبريکات خودداری می کنم و خواهانم که سالهای بسيار در کمال صحت و خوشی بسر بريد و همت بگماريد که ايران وطن عزيز ما هم آزادی و استقلال خود را بدست آورد و در رديف دول مستقل و آزاد قرار بگيرد.
راست و بی پرده عرض می کنم که چشم مردم خيرخواه وطن پرست به شما نسل جديد دوخته شده و آخرين تيری که در ترکش ايرانی است همان شما محصلين محترم و نسل جديد هستيد که از آنچه ديده ايد درس و از آنچه هم خواندهايد نتيجه بگيريد و بمورد عمل در آوريد. از اين ..."

و باز در يکی از آخرين نامه های دکتر مصدق به سازمان دانشجويان جبهه ملی ايران ميخوانيم:
" احمد آباد ۲۶ ارديبهشت ۱۳۴۳
فرزندان عزيزم
نامه مورخ ۱۸ ارديبهشت رسيد و موجب نهايت امتنان گرديد. فداکاری شما در راه وطن عزيز موجب افتخار هموطنان است. اميد و چشمداشت عموم بفدايکاريها و از خود گذشتگی هائيست که در راه آزادی و استقلال ايران وطن عزيز نموده ايد. از حق نبايد گذشت که در اين راه از همه چيز صرفنظر نموده ايد.
اين جانب برای شما فرزندان عزيز کمال احترام قائلم و اکنون که کاری از من ساخته نيست و در زندان بسر ميبرم با قلبی محزون و چشمی گريان توفيق شما را بيش از پيش از خدا مسئالت دارم. کسی که شما را بسيار دوست دارد دکتر محمد مصدق"

روشن است که يکسال پيش از درگذشت دکتر مصدق در پی بدست آوردن هوادارانی بيشتر نبود و اگر دانشجويان و جوانان ايران را می ستود برای آن بود که نسل فردا از مردم امروز به زشتی ياد نکند و ايران آزاد تر و آباد تر بماند. از اينرو است که ميتوان گفت اگر امروز مصدق در کار مملکت داری بود بی شک دانشجويان و جوانان جايگاهی بلند داشتند و ميهن از کوشش های آنان سود بسيار ميبرد. ايدون باد.

* اين سخنراني در احمد آباد و به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق ايراد شده است
نوشته شده توسط اسماعیل در ساعت | موضوع : دیدگاه
[ ]

© Copyright 2008-2009, hallaj76.Blogfa , All Rights Reserved
!!! هرگونه کپي برداري از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز مي باشد !!!
hallaj76 Designed By Iman Hatampour